مقاله

دهه نود شعر

با سلام و تبریک به بهانه آغاز دهه نود شعر ، برای شما که هم اکنون این نوشته را می خوانید ، خواه دوست دار شعر باشید خواه شاعر ، آرزوی روزهای خوش آینده را دارم و برای شعر ، آرزوی تداوم و بالندگی .

می دانم هر یک به سهم و وزن خود ، نقشی در شکل گیری فردای شعر ایران داریم ، پس آرزو می کنم شرمنده شعر نباشیم .

برای فصل جدید ، دو برنامه شاعرانه را انتظار می کشم اولی تحویل کتاب جدیدم به ناشر آثارم که دربرگیرنده شعرهای واپسین دهه هشتاد است و دومی برنامه ای برای مجموعه شعر ( زیر خوشه های مریم که نیستی ) که به زودی خبر آن را خواهید شنید.

بهروز و پیروز و پایدار باشید.

دوشنبه, فروردین ۱۵م, ۱۳۹۰ مقاله بدون نظر

مدار اکنون

امروز بی هیچ دلیلی یاد مجموعه شعر اولم ( مدار اکنون ) افتادم. با توجه به قوانین نشر در آن دوران کتاب را شخصا و بدون انتشارات چاپ کردم که با آن جلد مقوایی و سیاه سفید شاید برای بعضی ها  کمی تو ذوق میزد ولی کم مورد توجه قرار نگرفت. سعدی گلبیانی در وازنا بر آن نقدی نوشت و فصلنامه خوانش در شماره ۹ خود ضمن معرفی کتاب شعری از آن را به چاپ رساند که در زیر می خوانیم

.  .  .

در خیابان ها

در کوچه های شهر

در اضطرابی که از گذر دقایق ناشی می شود

در پرواز کبوتران عشق بر آسمان شعر

در پشت بام ها

و در بحث های طولانی

کجایی؟

شاید اگر حالا میخواستم کتاب را چاپ کنم حتما چند شعر را از مجموعه حذف میکردم اما هر چیزی را باید در زمان و موقعیت خود  در نظر گرفت. به عنوان کتاب اول شاید به شکل ناپلئونی بشود به آن نمره قبولی داد.

شنبه, بهمن ۹م, ۱۳۸۹ مقاله بدون نظر

متن سخنرانی نیمایوشیج در نخستین کنگره­ نویسندگان و شاعران ایران

من به رودخانه شبیه هستم

در سال ١٣١۵ هجری ابراهیم نوری، مرد شجاع و عصبانی، از افراد یکی از دودمانهای قدیمی شمال ایران محسوب می شد. من پسر بزرگ او هستم. پدرم در این ناحیه به زندگانی کشاورزی و گله داری مشغول بود. در پاییز همین سال، زمانی که او در مسقط الرأس ییلاقی خود، یوش، منزل داشت؛ من به دنیا آمدم. پیوستگی من از طرف جده به گرجیهای متواری از دیرزمانی در این سرزمین می رسد.

زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخی بانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق قشلاق می کنند و شب بالای کوهها ساعات طولانی با هم به دور آتش جمع می شوند.

از تمام دوره بچگی خود من به جز زد و خوردهای وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی کوچ نشینی و تفریحات ساده آنها در آرامش یکنواخت و کور و بی خبر از همه جا، چیزی به خاطر ندارم.

در همان دهکده که من متولد شدم خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفتم. او مرا در کوچه باغها دنبال می کرد و به باد شکنجه می گرفت. پاهای نازک مرا به درختهای ریشه و گزنه دار می بست، با ترکه های بلند می زد و مرا مجبور می کرد به از بر کردن نامه هایی که معمولاً اهل خانواده دهاتی به هم می نویسند و خودش آنها را به هم چسبانیده و برای من طومار درست کرده بود.

اما یک سال که به شهر آمده بودم اقوام نزدیک من مرا به همپای برادر از خود کوچک ترم (لادبن) به یک مدرسه کاتولیک واداشتند. آن وقت این مدرسه در تهران به مدرسه سن لویی شهرت داشت. دوره تحصیل من از اینجا شروع می شود. سالهای اول زندگی مدرسه من به زد و خورد با بچه ها گذشت. وضع رفتار و سکنات من، کناره گیری و حجبی که مخصوص بچه های تربیت شده در بیرون شهر است، موضوعی بود که در مدرسه مسخره برمی داشت. هنر من خوب پریدن و با رفیقم حسین پژمان فرار از محوطه مدرسه بود. من در مدرسه خوب کار نمی کردم. فقط نمرات نقاشی به داد من می رسید. اما بعدها در مدرسه مراقبت و تشویق یک معلم خوش رفتار که نظام وفا، شاعر به نام امروز، باشد؛ مرا به خط شعر گفتن انداخت. این تاریخ مقارن بود با سالهایی که جنگهای بین المللی ادامه داشت. من در آن وقت اخبار جنگ را به زبان فرانسه می توانستم بخوانم. شعرهای من در آن وقت به سبک خراسانی بود که همه چیز در آن یک جور و به طور کلی دور از طبیعت واقع و کم تر مربوط با خصایص زندگی شخص گوینده توصیف می شد.

آشنایی با زبان خارجی راه تازه را در پیش چشم من گذاشت. ثمره کاوش من در این راه، بعد از جدایی از مدرسه و گذرانیدن دوران دل دادگی بدانجامی ممکن است در منظومه “افسانه” من دیده شود. قسمتی از این منظومه در روزنامه دوست شهید من، میرزاده عشقی، چاپ شد. ولی قبلاً در سال١٣٠٠ منظومه­ به نام “قصه رنگ پریده” انتشار داده بودم. من پیش از آن شعری در دست ندارم. در پاییز سال ١٣٠١ نمونه دیگر از شیوه کار خود “ای شب” را که پیش از این تاریخ سروده بودم و دست به دست خوانده و رانده شده بود، در روزنامه هفتگی “نوبهار” دیدم.

شیوه کار در هر کدام از این قطعات تیر زهرآگینی مخصوصاً در آن زمان به طرف طرفداران سبک قدیم بود. طرفداران سبک قدیم آن ها را قابل درج و انتشار نمی دانستند.

با وجود آن، سال ١٣۴٢ هجری قمری بود که اشعار من صفحات زیاد منتخبات آثار شعرای معاصر را پر کرد. عجب آن که نخستین منظومه من “قصه رنگ پریده” هم که از آثار بچگی به شمار می آید، در جزو مندرجات این کتاب و در بین نام آن همه ادبای ریش و سبیل دار خوانده می شد و به طوری قرار گرفته بود که شعرا و ادبا را نسبت به من و مولف دانشمند کتاب (هشترودی زاده) خشمناک می ساخت. مثل این که طبیعت آزاد پرورش یافته من در هر دوره از زندگی من باید با زد و خورد رودررو باشد.

اما انقلابات حوالی سال های ٩٩ و ٣٠٠ در حدود شمال ایران مرا از هنر خود پیش از انتشار این کتاب دور کرده بود و من دوباره به طرف هنر خود می آمدم.

این تاریخ مقارن بود با آغاز دوره سختی و فشار برای کشور من. ثمره ای که این مدت برای من داشت این بود که من روش کار خود را منظم تر پیدا کنم. روشی که در ادبیات کشور من نبود و من به زحمت عمری در زیر بار خودم و کلمات و شیوه کار کلاسیک راه را صاف و آماده کرده و اکنون در پیش پای نسل تازه نفس می اندازم.

در اشعار آزاد من وزن و قافیه به حساب دیگر گرفته می شوند. کوتاه و بلند شدن مصرع ها در آن ها بنابر هوس و فانتزی نیست. من برای بی نظمی هم به نظمی اعتقاد دارم. هر کلمه من از روی قاعده دقیق به کلمه دیگر می چسبد و شعر آزاد سرودن برای من دشوارتر از غیر آن است.

مایه اصلی اشعار من رنج است. به عقیده من گوینده واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود و دیگران شعر می گویم. خودم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بوده اند که مجبور به عوض کردن آنها بوده ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.

در دوره زندگی خود من هم از جنس رنجهای دیگران سهمهایی هست به طوری که من بانوی خانه و بچه دار و ایلخی بان و چوپان ناقابلی نیستم به این جهت وقت پاکنویس برای من کم است. اشعار من متفرق به دست مردم افتاده یا در خارج کشور به توسط زبان شناسها خوانده می شود.

فقط از سال ١٣١٧ به بعد در جزو هیئت تحریریه “مجله موسیقی” بوده ام و به حمایت دوستان خود در این مجله اشعار خود را مرتباً انتشار داده ام.

من مخالف بسیار دارم- می دانم. چون خود من به طور روزمره دریافته ام مردم هم باید روزمره دریابند. این کیفیت تدریجی و نتیجه کار است. مخصوصاً بعضی از اشعار مخصوص تر به خود من برای کسانی که حواس جمع در عالم شاعری ندارند مبهم است. اما انواع شعرهای من زیاد اند. چنان که دیوانی به زبان مادری خود به اسم “روجا” دارم. می توانم بگویم من به رودخانه شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد بدون سر و صدا می توان آب برداشت.

خوش آیند نیست اسم بردن از داستانهای منظوم خود به سبکهای مختلف که هنوز به دست مردم نیامده است. باقی شرح حال من همین می شود: در تهران می گذرانم. زیادی می نویسم. کم انتشار می دهم، و این وضع مرا از دور تنبل جلوه می دهد.

لینک به منبع مقاله از سایت رسمی نیما

پنجشنبه, دی ۱۶م, ۱۳۸۹ مقاله بدون نظر

نشریات مجازی شعر

هر چقدر که تکنولوژی به بشر کمک کند و روش های پیاده سازی اطلاعات و روش نشر و تکثیر آنها را دگرگون سازد باز وقتی پای هنر وسط باشد در بسیاری از موارد به بخشی از لطافت و روح اثر هنری لطمه وارد می شود.

استفاده از فضای مجازی برای چاپ نشریاتی تخصصی در حوزه شعر واقعیتی انکار ناپذیر هست که هر چند در حد و اندازه خود امکاناتی جدید را توسعه میدهد (  نظیر استفاده برخی هنرمندان آوانگارد از قابلیت لینک دادن ) اما هیچگاه لذت و ظرافت یک نشریه کاغذی را ندارد وقتی صفحات آنرا ورق میزنی ،  چند بار باز و بسته میکنی ، جلد را به دقت بررسی میکنی و در نهایت نشریه را بایگانی .

داشتم آرشیو نشریات کاغذی که در آنها شعر چاپ کردم را ورق میزدم ،  یاد حرف عباس صفاری در شوکران افتادم که میگفت اینترنت مدیم خوبی برای ادبیات نیست . واقعا هم درست است اما چه میتوان کرد که آمار فروش نشریات کاغذی بسیار ناچیز است و هزینه های چاپ را فراهم نمیکند. به همین دلیل بسیاری از بزرگان ادبیات با چاپ چندین نشریه حرفه ای مجازی در حوزه شعر تا حدود زیادی خلا های موجود را برطرف کردند که جا دارد در همین نوشتار از همه آنها بدون ذکر نامی خاص ، تشکر کنم .

به امید روزی که اوضاع به گونه ای تغییر کند که چاپ نشریات کاغذی ادبی لا اقل اقدامی به لحاظ مادی ضرر ده نباشد.

دوشنبه, آذر ۲۲م, ۱۳۸۹ مقاله بدون نظر

کتابهای شعر جیبی

بارها برای خیلی از شاعران پیش آمده که احساس میکنند وقتی کتابشان را به علاقه مندی هدیه میکنند آن فرد از ته قلب خوشنود شده ولی خودش قبلا در صدد خرید برنیامده است. اگر یکی از علل کم فروش بودن کتابهای شعر را قیمت بالای آن در مقایسه با وضعیت اقتصادی علاقه مندان بدانیم باید فکری برای کاستن از قیمت این کالای فرهنگی بکنیم. کتابهای شعر در قطع فعلی با تیراژ هزار نسخه و تقریبا شصت صفحه با قیمت حدود دو هزار تومان به مخاطب عرضه میشود که با توجه به شهرت انتشاراتی یا شاعر تا سه هزار تومان نیز متغیر است. حالا حرکتی شکل گرفته که میتوان پیشگام آنرا انتشارات مشکی به گواه نمایشگاه دانست و آن نصف کردن قطع کتابهای شعر و تبدیل آن به قطع جیبی است بدون اینکه تعداد خط صفحه کاهش یابد . اگر سابقا برخی از دوستان این کار را نوعی بی کلاسی میدانستند با این ادعا که هیچ شاعر رده بالایی این کار رانمیکند با چاپ کتاب ( لب خوانی های قزل آلای من ) از شمس لنگرودی این ادعا نقض میشود. این کار دو حسن دارد اول کاهش چهل درصدی قیمت کتاب به خصوص برای شاعرانی که بخشی از هزینه های نشر را شخصا قبول میکنند و دوم اینکه کتابخانه هایمان دیرتر پر میشوند. حالا دوستان یکی دو هفته دیگر که مجموعه شعر جدیدم چاپ شد به من خرده نگیرند که خودش رعایت نکرد چرا که در قرارداد من از قبل قطع کتاب درج شده و امکان تغییر وجود ندارد.

شنبه, خرداد ۱۵م, ۱۳۸۹ مقاله بدون نظر

در 28 مهر 1361 در کنار آبهای گاه خروشان و گاه آرام دریا از پدر و مادری انزلی چی  که نام سروش بر من نهادند زاده شدم. در کنار دریا قدم زدم وبا ماسه ها همبازی شدم و شعر خواندم تا کلاسهای مدرسه یکی پس از دیگری تمام  شدند. برای تحصیل به گچساران رفتم و در رشته مهندسی صنایع مدرک  کارشناسی گرفتم و دوران سربازی را در کرج به پایان رساندم. به انزلی که برگشتم دریا شبیه همیشه بود و من همچنان شعر را دوست داشتم. 

ضمن تشکر از شما دوست عزیز که از سایت من بازدید کردید خوشحال می شوم جهت اظهار نظر در هر موردی و یا پرسش یا فعالیتی ادبی با من تماس بگیرید:  soroush@mahboubyeganeh.com