شعری از من در نشریه هجوم

این شعر را که پس از فینال جام حذفی و با حال و هوای آن روزها سرودم ، تقدیم میکنم به تمام همشهریان خوبم

. . .

این کشتی به گل نمی نشیند

بندر دوستش دارد

خزر به احترام

موج هاش را آرام می کند

قوهای سپید می خوانند

تا حرکت کند

غفور به آرژانتین می رود

اسپندار و نیاکانی از امجدیه خندان می آیند

سیروس با افتخار از آزادی بر می گردد

در موج ها مخفی می شود

بادبانها  سفید

همیشه کاپ به قهرمان نمی رسد

این کشتی به گل نمی نشیند

بندر دوستش دارد

لینک شعر از نشریه هجوم

یکشنبه, آبان ۲۹م, ۱۳۹۰ شعر

در 28 مهر 1361 در کنار آبهای گاه خروشان و گاه آرام دریا از پدر و مادری انزلی چی  که نام سروش بر من نهادند زاده شدم. در کنار دریا قدم زدم وبا ماسه ها همبازی شدم و شعر خواندم تا کلاسهای مدرسه یکی پس از دیگری تمام  شدند. برای تحصیل به گچساران رفتم و در رشته مهندسی صنایع مدرک  کارشناسی گرفتم و دوران سربازی را در کرج به پایان رساندم. به انزلی که برگشتم دریا شبیه همیشه بود و من همچنان شعر را دوست داشتم. 

ضمن تشکر از شما دوست عزیز که از سایت من بازدید کردید خوشحال می شوم جهت اظهار نظر در هر موردی و یا پرسش یا فعالیتی ادبی با من تماس بگیرید:  soroush@mahboubyeganeh.com